غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

52

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

يكى از معتمدان را فرمود تا بالشى از نقره در موضع غسل آن مسلمان انداخت و ديگرى را فرمود كه به او آموخت كه در وقت يرغو بگويد كه من مردى كم‌بضاعتم و زياده از يك بالش نقره سرمايه ندارم و چون گرد سواران ديدم ترسيدم كه جمعى باشند كه آن را از من بستانند لاجرم به آب درآمده آن را نهان ساختم و صباح روز ديگر دانشمند بموجب اشارت جغتاى آن شخص را ببارگاه قاآن رسانيد بعد از آن از وى پرسيدند كه بچه سبب خلاف توره و ياسا كرده به آب درآمده بودى آنچه به دو تعليم نموده بودند عرض كرد و قاآن جمعى از ملازمان را فرمود كه برويد و در آن آب احتياط نمائيد تا صدق و كذب مقال اين شخص ظاهر گردد و آنجماعت بدانجا شتافته و بالشى نقره يافته به نظر قاآن رسانيدند آنگاه قاآن فرمود كه هيچ آفريده را زهره نيست كه از مقتضاى حكم و ياساى ما تجاوز جايز دارد و اين مسكين از غايت فقر و احتياج نقد حيات را فداى اين محقر كرده بود پس ده بالش ديگر اضافهء آن يك بالش كرده به آن مسلمان داد و او را مبالغه فرمود كه ديگر بر امثال اين حركات اقدام ننمايد ديگر آنكه در ابتداء ايام سلطنت فرمان قاآن برين جمله نفاذ يافته بود كه هيچكس كارد بر حلق گوسفند و ديگر حيوانات نراند بلكه به عادت مغولان سينه و مايح را بشكافند روزى مسلمانى گوسفندى خريده به خانه برده در را محكم بسته كارد بر حلق كشيد قضا را قبچاقى كه در بام كمين كرده بود كيفيت آن حال بديد در ساعت پايان دويده و دست او را گرفته بدرگاه قاآن رسانيد و بوسيله بعضى از نواب جريمه او را معروض داشت قاآن فرمود كه اين مسلمان رعايت حكم ما كرده كه نهان گوسفند را كشته و تو ترك ياساء ما جايز داشته كه به بام خانهء او برآمدهء مسلمان را بگذاريد و قبچاقى را بياسا رسانيد ديگر آنكه عادت قاآن چنان بود كه در سالى سه ماه زمستان به شكار اشتغال نمودى و نه ماه ديگر هرروز بعد از شيلان در بيرون خرگاه بر صندلى نشستى و اجناس بىقياس و امتعهء نفيسه خرمن خرمن پيش خود نهادى و بهركس خواستى چيزى از آن بخشيدى و گاه بودى كه شخصى درا گفتى آنچه توانى از اين اشياء بردار و بخانهء خود بر روزى مثل اين انعام نسبت به كسى فرمود آن شخص به قدر طاقت و توان متاع فراوان برگرفت و در راه يك وصله قماش از دستش افتاد و چون ساير اقمشه را بنوكر خود رسانيد بازآمد كه آن وصله را كه افاده بود بردارد و قاآن فرمود كه مناسب نيست كه براى يك جامه اين عزيز قدم رنجه كند آنگاه او را گفت بازهر مقدار كه توانى برگير و ببر ديگر آنكه شخصى در شكارگاه سه خربزه نزد قاآن بر دو بنابر آنكه از جنس زر و جامه چيزى همراه نبود قاآن بموكا خاتون اشارت فرمود كه درهائى كه در گوش دارى به اين درويش بده جمعى گفتند كه درويش قدر اين در شاهوار نداند مناسب آنكه بدرگاه عالم پناه حاضر گردد تا آنچه مدعا داشته باشد از زر و جامه بستاند قاآن فرمود كه اين درويش را آن حوصله نيست كه تا فردا انتظار كشد و نيز سيرت كريمان آن تقاضا نمى كند كه آنچه عنايت نمايد مقارن زحمت و مشقت باشد و اين مرواريدها باز بدست ما افتد آنگاه درها را تسليم درويش نمود و درويش فرحناك بازگشته آنها را ببهاى اندك بفروخت